زینب نوروزی هنرمند نقاشی

زینب نوروزی، متولد هفدهم خرداد ۱۳۶۴ دختری که زیبایی قدرتش همیشه محدودیت ها رو به زانو درآورده است. به گفته وی بعد از پایان دوران دبیرستان و گرفتن دیپلم مشکلات جسمی باعث شد درهای دانشگاه به روی من بسته بشه.اما تقدیر برای درخشش و پیشرفت من نقشه های دیگهای داشت.
“از سال ۱۳۸۷ وارد مجتمع توان یابان شدم و عشق به نقاشی مسیر زندگی ام رو تغییر داد.
در ابتدا در محضر جناب استاد حسن زاده و با تلاش زیاد _و تنها با کمک پا _ ماه ها فقط تمرین کشیدن خطهای مختلف میکردم. هر خطی که میکشیدم چالشی بود که به سختی ازش عبور میکردم. هر خط صخرهای بود که برای رسیدن به قله باید ازش بالا میرفتم. سختی تمرین ها زخمی بود که باید تحملش میکردم تا پاهایم قوی بشود.
ذهنم قوی شود تا یاد بگیرم برای خلق زیبایی باید از وجودم بگذرم. بالاخره تمرین های سخت و مبارزهی من با خطوط نتیجه داد و قلم و کاغذ فهمیدند که حریف تلاشهای طاق فرسای من نمی شوند و باید به ارادهی من و خلاقیت پاهایم تعظیم کنند و احترام بگذارند.حالا وقتش بود که خطوط با عشق و علاقه و سلیقه ی من شکل بگیرند. بالاخره با یک دنیا انگیزه و انرژی وارد دنیای طراحی شدم و مدام طرح میزدم و نقش میزدم.
و هر تابلو که تمام میشد ندایی در درونم میگفت یکی دیگه، یکی دیگه. دو سال مداوم هم طراحی کار کردم. تا اینکه حس کردم باید یه تحول در کارم ایجاد کنم و به استقبال یک چالش جدید برم و اون چالش جدید تجربهی نقاشی با رنگ روغن بود. با تکنیک رنگ روغن کارم جدی تر شد و آشنایی با استادان این تکنیک و مخصوصا خانم فرزانه عزیزم و شاگردی در محضر ایشان باعث پیشرفت بیشترم شد و کم کم به چم و خم نقاشی با رنگ روغن مسلط شدم.
در سال ۹۴ در مسابقه نقاشی آسایشگاه فیاض بخش شرکت کردم و در همین رویداد هنری بود که آشنایی با آقای مصطفی شریعتی که مثل من با پا نقاشی میکرد باعث شد به سراغ تکنیک نقاشی با آبرنگ برم و مهارتم رو در این زمینه محک بزنم. آشنایی با تکنیک های مختلف و تمرین و ممارست و به چالش کشیدن توانایی و استعدادم در نقاشی من رو به یک نقاش همه فن حریف در وادی تکنیک های مختلف تبدیل کرد و در سال ۹۵ ثمرهی سالها تلاشم رو دیدم و در بازارچه آسایشگاه فیاض بخش نقاشی های من با استقبال زیادی روبرو شد و آغازی بود برای یک چالش تازه و اون چالش، نگاه جامعهی هنرمندان و هنردوستان به من به عنوان یک نقاش حرفه ای بود.
از آن به بعد در نمایشگاه های مختلف شرکت کردم. به خاطر سختی رفت و آمد، چند سال در خانه نقاشی رو ادامه دادم تا اینکه دوباره با کمک استاد مهربانم خانم فرزانه عزیز به کلاس ها برگشتم و مسیرم را محکمتر ادامه دادم. برای اولین بار در جشنواره بینالمللی همام تهران سال 1404 شرکت کردم و به لطف خداوند متعال توانستم مقام کسب کنم و باعث افتخار خوانواده و استادانم بشم. راهی که طی کردم تا به جایگاهی که الان هستم برسم، پر از سختی و درد بوده و البته خدا رو شکر لحظات خوشی هم داشته است. مثل لحظهی دیدن شعف یک انسان هنر دوست از دیدن و خریدن تابلوهام یا لحظه ای که با غرور و افتخار و البته خستگی زیاد یک تابلوی جدید به اتمام میرسد. روزی که برای اولین بار شروع به کشیدن اولین خطها روی کاغذ کردم، مهارت الانم شبیه یک رویای دست نیافتنی بود ولی من بهش رسیدم و میخوام بگم تو دوست عزیز توانمند که دارای معلولیت هستی و این نوشته رو میخونی، تو هم میتونی به رویاهای خودت برسی به شرطی که تلاش کنی و از سختی های راه نترسی و جا نزنی و باور داشته باشی که تو یک ستارهای که درخشش یه روز همه رو به تحسین وامیداره.”
افتخارات و جوایز
گواهی حضور در جشنواره بینالمللی همام تهران سال 1404

کسب مقام در جشنواره بینالمللی همام تهران سال 1404

کسب مقام در جشنواره عاماج




